زندگی

حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انكارش می‌کنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنايی، حتی وقتی از قبولش سر باز می‌زنی، از تو قوی‌تر است. از همه‌چيز قوی‌تر است.

آدم‌ها از اردوگاه‌های كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.

مردان و زنانی كه شكنجه شده‌بودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره درباره‌ی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.

باور كردنی نيست، اما همين است ديگر. زندگی از هر چيزی نيرومند‌تر است.

فلسفه تنهایی

ما در زندگی‌مان نیازمند دوستی و عشق هستیم. ما نیاز داریم نگرانِ کسی باشیم، و کسی هم ‌نگرانِ ما باشد.

وقتی نگران کسی هستیم دنیا برایمان معنا پیدا میکند. این نگرانی در مورد دیگران است که به ما شخصیت میدهد. در واقع ما همان نگرانی‌هایمان هستیم.‌ ‌

اگر نگران کسی یا چیزی نباشیم هیچ چیز نیستیم. اگر صرفاً نگران خودمان باشیم در یک دورِ باطلِ خالی گرفتار می‌آییم. ما نیاز داریم که نیازمندمان باشند. ما نیازمندِ این هستیم که قدرِ کسانی را بدانیم که قدرِ ما را میدانند.‌

آدم جذاب برای من

‏رفتارهای “به‌موقع” آدمارو برای من جذاب میکنه.

کسی که بدونه کی محبت کنه، کی سرت داد بزنه، کی منطقی عمل کنه و کی از دایره منطقش بیاد بیرون، کی یچیزی رو سفت بچسبه و کی رها کنه، کی نازتو بکشه، کی بهت رو نده و...

غم و شادی

غم به شما عمق می‌دهد و شادی ارتفاع.

غم ریشه‌هایتان را گسترده می‌کند و شادی شاخه‌هایتان را.

شادی مثل درختی است که به سمت آسمان می‌رود، و غم مانند ریشه‌هایی که تا بطن زمین پایین می‌روند. هر دو مورد نیازند، و هرچه درختی بلندتر شود، هم‌زمان ریشه‌هایش عمیق‌تر می‌شوند.

تلخ ولی واقعی

یه اتفاقایی تو زندگی هست که آدمیزاد باید حتما تجربه کنه تا یه سری چیزا ملکه ذهنش بشه؛

اینکه همیشه نباید ببخشی،

همه نباید باهات راحت باشن،

به همه نباید اجازه بدی نظر بدن

و همیشه نباید صدِ خودتو واسه آدمی بذاری

که حتی صفر خودشو واست نمیذاره..

ای کاش میفهمیدی

تو را می‌‌خواهم

برای پنجاه سالگی، شصت سالگی، هفتاد سالگی.

تو را می‌خواهم برای خانه‌ای که تنهاییم.

تو را می‌خواهم برای چای عصرانه،

تلفن‌هایی که می‌زنند و جواب نمی‌دهیم.

تو را می‌خواهم برای تنهایی.

تو را می‌خواهم وقتی باران است،

برای راهپیمایی آهسته‌ی دوتایی،

نیمکت‌های سراسر پارک‌های شهر،

برای پنجره‌ی بسته

و وقتی سرما بیداد می‌کند.

تو را می‌خواهم

برای پرسه‌زدن‌های شب عيد،

نشان‌كردن يك جفت ماهی‌قرمز.

تو را می‌خواهم

برای صبح؛

برای ظهر؛

برای شب؛

برای همه‌ی عمر...

دعوا

دعوا کردن در رابطه همیشه چیز بدی نیس!

نگران بحث و گفتگوهایتان نباشید

از سکوت آدم ها باید ترسید

بحث و گفتگو در رابطه نشانه ی اهمیته و سکوت نشانه ی بی اهمیتی

درد

مردم می‌گویند كه درد كشیدن آدم را شریف و پاک می‌کند؛

این یک دروغ است،

درد فقط آدمی را بی رحم می‌کند.

عاشقی

راستش آدم هيچ‌وقت نميدونه چى مى‌خواد،آدم فكر ميكنه يه جور آدم مشخص رو مى‌خواد و بعد يكى رو ميبينه كه هيچى از چيزايى كه مى خواسته رو نداره و بدون هيچ دليلى عاشقش ميشه .

هفت بهمن

نگو پول، نگو تحصیلات، نگو ظاهر و قیافه، نگو روابط یا مسئولیت‌های زیاد مرا از رسیدن به خواسته‌هایم باز داشته است. خودت خوب می‌دانی که تمام اینها بهانه است.

فقط یک چیز است که ما را از زندگی کردن رویاهایمان باز می‌دارد، و آن ترس است. دست و پای ترس را ببند تا دست و پای خودتان باز شود.

شخصیت

این جمله‌ی «مگه اخلاقم ویترین مغازه‌ست که برات تغییرش بدم؟» به شدت احمقانه، زرد و بی‌منطقه…

همه پر از اخلاق بدیم؛ زندگی می‌کنیم که بهتر شیم، پیشرفت فقط کاری و مالی نیست، برا شخصیت هم هست.

هیچ اشکالی نداره به خاطر خودمون و کسی که دوسش داریم تلاش کنیم بدیامونو بذاریم کنار و آدم بهتری شیم.