مقصر کیست

‏فاجعه‌ها از راه می‌رسند؛

ما می‌توانيم دليل بروز آنها را كشف كنيم؛

يا ديگران را مقصر بدانيم؛

يا تصور كنيم كه اگر رخ نداده بودند،

چقدر زندگی ما متفاوت بود.

اما هيچ‌كدام از آنها مهم نيستند،

آنها اتفاق افتاده‌اند، همين و بس.

اينجاست كه بايد ترسی را كه

در ما بر انگيخته‌اند؛

فراموش كنيم و به بازسازی بپردازيم...

دوستت دارم

باور کنید اگر به کسی بگویید دوستش دارید کوچکترین ضرری متوجه او نمی‌کنید و این کار بسیار ساده‌ای است،

اگر خجالت می‌کشید این لفظ را

به زبان بیاورید، آن را بنویسید

و اگر این کار را هم نمی‌توانید انجام دهید،

عملا علاقه خود را نشان دهید

ولی حتما آن‌ها را ابراز کنید، نه یک‌بار بلکه چندین بار و مطمئن باشید هیچکس از شنیدن آن خسته نمی‌شود

ممکن است مخاطب شما بگوید

لازم نیست بگویی، میدانم دوستم داری،

اما باور کنید او هم از شنیدن این عبارت لذت می‌برد.

زمان حال

حواس خود را به طور کامل به کار بگیرید. همانجایی که هستید، باشید. به اطراف نگاه کنید. فقط بنگرید، تعبیر و تفسیر نکنید. نور، شکل ها، رنگ ها و بافت ها را ببینید. نسبت به حضور بی صدای یکایک چیزها هشیار باشید. نسبت به فضایی که امکان وجود چیزها را فراهم می‌آورد، هشیار باشید.

به صداها گوش دهید. آنها را داوری نکنید. به سکوت پشت صداها گوش دهید. چیزی را لمس کنید - هر چیزی را - و بودن آن را پذیرا باشید.

ضرب آهنگ تنفس خود را ملاحظه کنید، هوای دم و بازدم را حس کنید، انرژی حیات را در درون خود حس کنید. بگذارید همه چیز در درون و بیرون باشد. بودن همه چیز را بپذیرید. عمیق تر به ژرفای حال فرو بروید.

به این ترتیب شما دنیای مرگ آور پندارهای ذهنی وابسته به زمان را پشت سر می گذارید. شما از ذهن دیوانه که انرژی حیاتتان را می بلعد و آهسته آهسته سیاره زمین را مسموم و نابود می کند، رها می شوید. شما از رویای زمان بیدار می‌شود و به لحظه حاضر گام می نهید.

باید آغاز کرد

به هر حال هر رابطه ای ممکن است تمام شود!

هیچ تضمینی نیست که رابطه ای تا آخر عمر ادامه یابد!

ولی اين كه به اين دلايل از آغاز ارتباط سرباز بزنی؛ مثل این است که از لذت دیدن طلوع خورشید، خودت را محروم کنی، چون از دیدن غروب بیزاری ...

ترسو نباش

بستن چشم‌هايت چيزی را تغيير نمی‌دهد،

هيچ‌چيز فقط به‌خاطر اين‌كه تو آنچه را دارد اتفاق می‌افتد نمی‌بينی ناپديد نمی‌شود.

در حقيقت بار ديگری كه چشم‌هايت را باز كنی، اوضاع حتی خيلی بدتر خواهد بود.

دنيايی كه ما در آن زندگی می‌كنيم اين‌چنين است.

چشم‌هايت را كاملاً باز نگه دار. فقط يك ترسو چشم‌هايش را می‌بندد.

بستن چشم‌هايت و گرفتن گوش‌هايت زمان را متوقف نمی‌كند.

یک نفر باشد که …

دلم می‌خواست یک نفر آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه می‌کرد: دنیا بی‌ارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب می‌بینی.

من خواستم و او گفت؛ او گفت: دنیا بی‌ارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب می‌بینی!

من باورم شد؛ باورم شد که دارم خواب می‌بینم این چشم‌های خیس را...

این شب سرد و اندوهناک را...

همه‌اش یک کابوس است.

بیدار می‌شوی و یادت می‌رود که تنهایی چقدر سخت بود، دروغ چقدر درد داشت. یادت می‌رود که حرف‌ها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد...

یادت می‌رود که هیچ چیز ارزش ندارد؛ همه این‌ها یادت می‌رود... داری خواب می‌بینی...

غرور

امروز یه جمله‌ای خوندم که خیلی حقیقت بود و تکونم داد، نوشته بود:

«بعضی وقتا راه حلش فقط یه زنگه، یه جمله‌ی خوب گفتنه، یه قرار یه ساعته‌ست، یه ذره پا رو غرور گذاشتنه، ولی آدما ترجیح می‌دن گند بزنن تو هرچی بوده و مفت ببازن طرفو.»

توصیه های مهم

این‌ها را از ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺣﺬﻑ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﺣﺘﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻤﺎﻧﺪ:

۱ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ .

۲ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺘﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

۳ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺘﺮﺱ می‌دهد .

۴ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ می‌کند .

۵ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ می‌کند .

۶ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﻣﺨﺮﺏ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ .

٧- شخصی که بی حرمتی برایش تفریح است.

آهسته

انسان آهسته آهسته عقب نشینی می‌کند،

هیچکس یکباره معتاد نمی‌شود،

یکباره سقوط نمی‌کند،

یکباره وا نمی‌دهد،

یکباره خسته نمی‌شود،

رنگ عوض نمی‌کند،

تبدیل نمی‌شود و ازدست نمی‌رود،

زندگی بسیار آهسته از شکل می‌افتد و تکرار خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می‌کند؛

قدم اول را اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم

شک نکن که قدم‌های بعدی را شتابان برخواهیم داشت.

سفر

من اعتقاد دارم که یک بخش بسیار زیبا و دلنشین زندگی، رؤیاپردازی‌های مربوط به آینده است و غوطه خوردن در دریای مواج و خروشان آرزوها؛ فقط به یک شرط: به شرط آنکه ارتباط واقعیت با رؤیا و ارتباط عمل با اندیشه قطع نشود.

بر بال‌های سپید و پهناور این خیال بلند پرواز نشستن، و با آن به دور، دور، دورترین نقطه‌ها سفر کردن، چقدر شیرینِ شیرین است و چقدر خوب خستگی‌ها را از تن و روح آدمی می‌تکاند. _ بله… البته باز هم به همان شرط: به شرط آنکه در بازگشت، گیوه‌هایت را وَربکشی و بخواهی که به هر ترتیب که هست، یک قدم، فقط یک قدم، به سوی آن مقصد باورنکردنی، آن خیالِ بلورین، آن جعبه رنگ صدهزار رنگ، و آن عطر پاشیده برداری.

از هیچ سفری، دست خالی نباید بازگشت.

او

روزی رسید که ترکم کرد

و مسیر زندگی مان از هم جدا شد‌.

بعد از مدتها که عکسش را دیدم، فهمیدم اصلا هم زیبا نیست!

رفتارش هم اصلا دلنشین نیست!

شوخی هایش اصلا خنده دار نیست!

و آدم هایی که کنارش هستند هیچ هم آدمهای خوشبختی نیستند!

چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند و بخواهند ساعتها

به او خیره شوند؟

فاصله ی او از یک آدم "خاص" تا یک آدم "معمولی"

فقط دوست داشتن من بود!

او معمولی شده بود چون من دیگر دوستش نداشتم.

افسردگی

دچار افسردگی بود. می‌دانی افسردگی یعنی چه؟ تا به حال کسوف دیده‌ای؟ خب، این هم مثل همان است؛ ماه جلوی قلب می‌آید و قلب‌ دیگر نوری از خودش نمی‌پراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک می‌شود ..

آدمها

آدم‌ها با دلایل خاص خودشان به زندگی‌ ما وارد می‌شوند!

و با دلایل خاص خودشان از زندگی ما می‌روند!

نه از آمدن‌‌ها زیاد خوشحال باش‌، نه از رفتن‌‌ها زیاد غمگین

تا هستند دوستشان داشته باش

به هر دلیلی‌ که آمده‌اند

به هر دلیلی‌ که هستند

بودنشان را دوست داشته باش

بی‌هیچ دلیلی‌ ...

شادمانی‌‌های بی‌ سبب ؛

همین دوست داشتن‌‌های بی‌چون و چراست!

باید باشد

باید جایی باشد...!

جایی که عرض شانه‌های یک نفر

تنها پناهگاه‌ دلخوشی‌هایت باشد...!

همان گوشه‌ی مقدسی که آغشته به عشق است!

اگر چارچوب یک آغوش انتظار کسی را نکشد،.

پس این همه آدم غمگین

کجا غم‌هایشان را ببارند و فراموش کنند...؟!

باید حتما جایی باشد!

عشق باید درش را به روی همه باز کند!

وقت

هیچ جای زندگیم پشیمون نشدم بجز تایمی که واسه آدمای بی ارزش زندگیم گزاشتم.میدونی چرا؟!

چون میتونستم بشینم کتاب بخونم،

بستنی بخورم،

واسه خودم قهوه درست کنم،

فصل جدید سریالمو ببینم،

زبان بخونم،

ورزش کنم

ولی وقتمو دو دستی دادم بهشون گفتم بفرمایید واسه شما، خرابش کنین!