هر روز

لیست عادت‌های خوبی که اگر به زندگی اضافه کنیم حالمون رو بهتر میکنه:

۱- هر هفته یک کتاب بخونیم
۲- هر روز نیم ساعت ورزش کنیم
۳- هر شب لیست کارهای فردامون رو بنویسیم
۴- هر شب چند دقیقه روزانه نویسی کنیم
۵- هر روز بیست دقیقه برای یاد گیری یک زبان غیر زبان اصلی مون زمان بذاریم
۶- هر روز ده دقیقه نیایش یا مدیتیشن کنیم
۷- هر روز غذای خونگی و سالم بخوریم
۸- هر روز صبح زودتر بیدار شیم
۹- هر روز حداقل به یک نفر کمک کنیم یا حالش رو خوبتر کنیم
۱۰- تیکه کلام های نامناسبمون رو از صحبت هامون حذف کنیم ...

تمرین کن

مکث یاد بگیریم.
در
حرف زدن
جواب دادن
نوشتن
دعوا
معاشرت
دلخوری
راه رفتن
غذا خوردن
رانندگی
ظرف شستن
کتاب خوندن
معاشقه
در همه‌ی کارها
خیلی جوابه ...

آدمی تا انتهای راه

آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند. اما کو تا یکی این‌طور و آن‌همه اخت پیدا شود؟ خواهید گفت پیدا می‌شوند. بله، می‌دانم. من هم داشتم، یکی دوتا. آن‌قدر با هم اخت بودیم که اگر یکی نمی‌آمد، سروقت به پاتوقمان نمی‌رسید، دلشوره می‌گرفتیم. ‌

بعدش، خوب، معلوم است، یکی زن می‌گیرد، یکی سفر می‌رود، یکی می‌رود مذهبی می‌شود، یکی هم غیبش می‌زند، خودکشی می‌کند. ‌

دست آخر وقتی خوب زیر و بالای ‌کار را ببینی، متوجه می‌شوی که آدم‌ها، بیشترشان، نمی‌توانند تا آخر خط تاب بیاورند.

مقایسه

وقتی به کودکی شکلاتی می‌دهید، چشمانش از شادی برق می‌زند؛ اما اگر به کودکی که کنارش ایستاده دو شکلات بدهید، چهره‌ی کودک اول به‌سرعت تغییر می‌کند و نارضایتی از آن چیزی که در وهله‌ی اول خوشحالش کرده بود، در صورتش به‌وضوح دیده می‌شود.

تمرکز بر چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید، سرچشمه‌ی نارضایتی شدید از زندگی‌ای است که اگر مدام درحال مقایسه نبودید، از آن لذت می‌بردید.

با این کار داشته‌هایتان دیگر اهمیتی ندارد و تنها چیزی که به آن فکر می‌کنید، این است که دیگری بیشتر از شما دارد.

کتاب یا روزنامه

شما اگر روزنامه نخوانید از اخبار بی اطلاعید، اما اگر روزنامه بخوانید از واقعیت بی اطلاعید!
کتاب درست برعکس این جمله ست، اگر کتاب نخوانید از واقعیت بی اطلاعید، مطالعه باعث میشه همه چیز رو واقعی‌تر ببینید و اتفاقات پیرامونت رو بهتر درک کنید،
آدمی که کتاب بخونه نیازی به چراغ نداره، چون فکرش به اندازه کافی نور داره. این بستگی به خودمون داره که توی زندگی روزنامه خوان باشیم یا کتاب خوان!

من....

حالا آرام تر به نظر می رسم
اما چراغی در من خاموش شده
که دوست داشتم
تا ابد روشن بماند...

عادت

یه پاراگراف توی رمان "مرگ خوش" خوندم که منو توی فکر برد؛ نوشته بود:

بیماریش آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که او دارد عذاب می‌کشد و روزی می‌میرد.

حقیقت اینه گاهی هرچیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه؛ درد و رنج‌هامون، بیماری‌هامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدم‌ها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد.
گاهی حضور دائمی ما، عشقِ بی‌قید و شرط ما باعث میشه حتی دیده‌ نشیم...

آدمهای خطرناک

«روابط یک آینه هستند»

زمانی که یکدیگر را ملاقات می‌کنید، خودتان را نیز ملاقات می‌کنید. چیزی که در یک رابطه تجربه می‌کنید، همان است که وارد رابطه کرده‌اید. و چیزی که در رابطه از بین می‌رود، همان چیزی است که در این رابطه، از آن «دریغ» کرده‌اید.

به دیگران سر بزنید

بین آنچه از بیرون می‌بینیم و آنچه مردم واقعاً احساس می‌کنند، شکاف بزرگی وجود دارد. اغلب نمی‌توانیم شکستگی اطرافیانمان را در قطار، کافه، سوپرمارکت حس کنیم. اغلب واکنش تندی نشان می‌دهیم و فقط روی خودمان تمرکز می‌کنیم. اما هر بار که غمگین هستیم و قلبمان سنگین می‌شود، می‌توانیم تجربه کنیم که چقدر زیباست وقتی مردم اهمیت می‌دهند. پس لطفاً هر روز به خودتان و دیگران سر بزنید.

میخواستم....

دلم می‌خواست دستش را بگیرم و بگویم بمان، فقط همین.
اما هیچ‌وقت نگفتم…
چون فکر می‌کردم آدمی مثل من، نباید به کسی بگوید بمان.

تو چجوری هستی

من شیفته ی خوشی های ساده م؛
مثل هندزفری گره نخورده، خریدن گل و گیاه، گوش دادن به یه موسیقی خوب کنار کسی که دوسش داری بدون این که چیزی بگی، مثل دراز کشیدن رو سرامیک یخ یا چمن، مثل دیدن رنگ آسمون موقع طلوع یا غروب، مثل بوی شمال، مثل نقاشی کشیدن، هنر، مثل تماشای ماه، ترکیب شیر کاکائو با کیک، مثل دست زدن به شنای ساحل، مثل خواب بعد استخر و حموم، خیس شدن زیر بارون، استشمام خاک نم دار، اینکه یکی بی مناسبت بهت یه هدیه ی کوچیک بده یا شاید خنکی اونور بالشت یا ترکیب پتو و کولر، مثل بوی گردن نوزاد یا شنیدن اسم خودت واسه اولین بار از زبون یک بچه کوچولو، مثل لم دادن تو بغلش، مثل صدای آرومش وقتی داره با آهنگ می خونه مثل شنیدن صدای نفس ها و قلبش وقتی که سرت رو سینشه.

پاییز بی باران

باران صدای عاشقانه هايى است
كه نمى دانى رفته است يا مى آيد
و من هنوز گوشهايم
گرم صداى عقربه هاييست
كه پشت يك تنهايى بزرگ
خيس مى خورد....

ولی دیگر باران نمیبارد

تو با ارزشی

در ازای هرکسی که فکر میکنه تو خیلی ساکتی، یک نفر هست که فکر میکنه تو شنونده خوبی هستی.

به ازای هرکسی که فکر میکنه تو وابسته‌ای، یک نفر هست که فکر میکنه چقدر خوبه که تو اینقدر به دیگران اهمیت میدی.

به ازای هرکسی که فکر میکنه تو چقدر عجیبی، یه نفر هست که فکر میکنه تو چقدر شجاعی که خودت هستی

به ازای هرکسی که فکر میکنه تو خیلی حساسی، یه نفر هست که بهت احترام میزاره که برای احساساتت ارزش قائلی.

چیزی که ممکنه از نظر یک نفر ویژگی منفی به حساب بیاد، از نظر فرد دیگه‌ای یه توانایی خارق‌العاده‌‌ هست.

اجازه نده نظرات منفی دیگران، تو رو تبدیل به چیزی کنن که نیستی.
تو همینجوری که هستی با ارزشی

تا حالا بهش فکر کردی

"‌فکر نکن کسی که به تو دلداری می‌دهد
خودش هیچ غم و غصه‌ای ندارد و زندگی‌اش آینه‌ی همان واژگان ساده و آرامی است که به زبان می‌آورد.
مشقات و غصه‌های زندگی او به مراتب بیشتر از زندگی توست
و وضع تو به مراتب بهتر از اوست.
اگر غیر از این بود، هرگز نمی‌توانست آن
واژگان تسلی بخش را پیدا کند تا به تو بگوید."

شکر گذاری کن

يک روز میرسه گل های که گفتی باز نمیشه، باز میشه
غمی که هرگز گفتی تمام نمیشه، تمام میشه
زمانی که گفتی نمیگذره، میگذره
زندگی یک رازه
اول شکر
بعد صبر
و در آخر باید باور کرد

بیداری ها

یکی از بزرگترین بیداری‌ها، زمانی اتفاق می‌افتد که متوجه می‌شوید همه تغییر نمی‌کنند. بعضی از مردم هرگز تغییر نمی‌کنند. و این سفر آنهاست. وظیفه شما نیست که سعی کنید آنها را اصلاح کنید...

ترس


ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم.
ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد.
سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم.
تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، معشوقه مان و جامعه…!

باورت از خودت چیه

حسی که داری، همه چیز است

افرادی که حس می‌کنند زیبا هستند، زیبا هستند...
افرادی که حس می‌کنند چاق هستند، چاق هستند...
افرادی که حس می‌کنند لاغر هستند، لاغر هستند…
افرادی که حس می‌کنند زیرک هستند، زیرک هستند...
افرادی که حس می‌کنند کودن هستند، کودن هستند…

یعنی، حسی که داری، روشِ پاسخ بدن تو به محیط خودت است،هر دفعه، بدون استثنا

این قول و وعده ما به شماست که این سلول‌های بدن شما که شکوهمند، همکار، شنونده، و آماده هستند،
مشتاقانه در حال انطباق و مطابقت با تصویری هستند که تو از خودت داری

پانزده دقیقه

اگر روزی ۱۵ دقیقه کتاب بخونی؛ سالی حدود ۱۵ تا کتاب میخونی!
اگه روزی ۱۵ دقیقه ورزش کنی؛ تو مدت یکسال بدنت خوش فرم شده!
اگه روزی ۱۵ دقیقه بعد از بیدار شدنت برنامه های اون روزتو مرور کنی تو یکسال درست مثل آدمای موفق میشی!
اگه روزی ۱۵ دقیقه واسه هدفت وقت بزاری؛ تا آخر سال به دست اش آوردی!
تو میتونی هر چیزی رو میخوای به دست بیاری فقط کافیه استارتشو بزنی!

لایق من کیست

لایق تو کسی نیست جز آن‌کسی که:

تو را انتخاب کند نه امتحان...
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد...

چندبار بخون

بعضی‌ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عده‌ای هم به کتاب پناه می‌برند
اما مدت‌هاست که آدم‌ها دیگر
به همدیگر پناه نمی‌برند ...

چه میدونم


دل نداره گناهی،
فقط زیادی احساس کرد.
وسطِ این دنیای سرد،
خواست عاشق بمونه…
اما هر چی داد،
برگشتش فقط سکوت بود

تا حالا دقت کردی

نگذارید بادکنک بیش از حد باد شود!

یک ماشین بوق می‌زند و ما با تمام وجود می‌خواهیم راننده‌اش را از وسط نصف کنیم.

در اتوبوس بچه‌ای گریه می‌کند، دندان‌هایمان را از خشم به هم فشار می‌دهیم.

یک نفر سؤالی را دو بار تکرار می‌کند و می‌خواهیم سرش را به دیوار بکوبیم.

در ترافیک، ماشین جلویی چند ثانیه دیر حرکت می‌کند، دلمان می‌خواهد گاز بدهیم و از رویش رد شویم.

بچه چیزی از دستش می‌افتد و می‌شکند. چنان داد می‌زنیم که انگار کسی را کشته است.

آیا واقعا این چیزها تا این حد عصبانی‌کننده هستند؟

بسیاری از چیزهایی که باعث می‌شوند به شدت عصبانی شویم، در واقع دلیل اصلی عصبانیت ما نیستند.

از جای دیگری دلخوریم.

مسائل حل‌نشده‌ در زندگیمان به مرور زمان جمع شده‌اند و بادکنکی از خشم ساخته‌اند.

حالا هر سوزن کوچکی می‌تواند ما را منفجر کند.

مرد یا زنی ممکن است به خاطر رفتاری خاص از همسرش دلخور باشد و سال‌ها در مورد آن چیزی نگوید. آن رفتار هم مدام تکرار می‌شود و بادکنک باد می‌شود.

کارمندی از همکار خود گلایه دارد و هیچ نمی‌گوید و بادکنک هرروز باد می‌شود. فردی از خانواده آسیب دیده، در زندگی سرگردان و افسرده است و برای سال‌ها تراپی نمی‌رود و از هیچکس هم کمک نمی‌خواهد. بادکنک هرروز بیشتر باد می‌شود.

دانشجو، زورگویی استاد راهنما را سال‌ها تحمل کرده و سکوت می‌کند.

تکلیف مسائل زندگی را روشن کنید.
نگذارید مسائل در طولانی‌مدت، حل‌نشده باقی بمانند. در مورد آنها حرف بزنید، گفتگو کنید یا توافق کنید.

اگر با تلاش هم حل نمی‌شوند و راهی ندارند، آنها را بپذیرید و راه دیگری در زندگی آغاز کنید.

بلاتکلیف ماندن مسائل، روان ما را فرسوده می‌کند. نگذارید بادکنک خشمتان، بیش از حد باد شود.

تو بوی کی رو میدی

نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم ،
گفت: ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم !
گفت: ماهی‌مرده که بوی دریا نمیده !
گفتم: هر چیزی موقع مرگ
بوی اونجایی رو میده که دلتنگش میشده ..
گفت: من بمیرم، بوی تورو میدم؟

چند بار بخون

مقایسه نکنید و اندازه نگیرید راه دیگران شبیه راه شما نیست، راه‌های دیگران شما را گمراه می‌کنند و فریب‌تان می‌دهند شما باید راه خودتان را کامل کنید.

مرز داری؟

مرزهایتان را نشکنید

برای محل سکونت‌تان مرز میگذارید، حد میگذارید و هر غریبه ای را به آن راه نمیدهید، ولی چرا همین کار را در رفتارتان نمیکنید؟
چرا اگر از شوخی خاصی ناراحت میشوید در عین ناراحتی به آن میخندید؟

اگر همکاری به خودش اجازه میدهد بیش از آنچه عرف است به شما نزدیک شود چرا نشان نمیدهید که ناراحت شده‌اید؟
چرا فکر میکنید حد و مرز گذاشتن دیگران را از شما دور میکند؟

همانطور که در یک خانه‌ی بی درب وحفاظ احساس امنیت نمیکنید، اگر برای روابط‌تان مرز نداشته باشید نیز احساس امنیت نمیکنید.

حریم اعتقادات و احساسات را معلوم ومشخص کنید، حتی یک بار هم مرزهایتان را برای خوش آمد کسی نشکنید، اگر شما یک بار این کار را بکنید دیگران بارها و بارها آن را نادیده می گیرند.

مرزهای رفتاری واحساسی به شما امنیت ، هویت و احترام میبخشند.
مرزهایتان را نشکنید.

چه انسانی میخواهید باشید

تغییری کوچک در عادت‌های روزانه می‌تواند زندگی‌تان را به مقصدی متفاوت هدایت کند.
اتخاذ تصمیمی که اوضاع را یک درصد بهتر یا بدتر می‌کند شاید در لحظه بی‌اهمیت به نظر برسد؛ اما در مجموعِ لحظاتی که یک عمر را تشکیل می‌دهند.
این انتخاب‌ها می‌توانند تفاوت ایجاد کنند. تفاوت میان کسی که هستید و کسی که می‌توانستید باشید.