مهمترین بخش رابطه

بهترین شکل رابطه آن است که در عین احساس تعلق، استقلال‌مان را حفظ کنیم. و کسی می‌تواند چنین رابطه‌ی عمیق و با دوامی برقرار کند که رویارویی با تنهایی را آموخته باشد.

دلخوری

‌‏«از چشم افتادن» به‌نظرم آخرین مرحله‌ست.

‏این آخرین مرحله، با دلخور بودن یا ناراحتی فرق داره.

این مرحله‌ی ناامید شدن از طرف مقابله.

مرحله‌ی رها کردن.

رها کردن آدمِ روبه‌رو،

بدون لحظه‌ای ناراحتی و پشیمانی...

رفیق

مردم هر كدام آرزويی دارند؛

يكی مال می خواهد

یكی جمال

و ديگری افتخار

ولی به نظر من دوست خوب از تمام اينها بهتر است."

هيچكس روزیکه در بستر مرگ بود آرزو نكرد

كه كاش بيشتر كار كرده بود و ثروت انباشته بود.

اما بسياری آرزو كردند كه كاش

با دوستانشان مهربانتر بودند...

خسرو

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ

ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ...

ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ

ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ،

ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ

ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ که

ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ...

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩم ها ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ!

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ...

ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...

چقدر تلخ

ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﺕ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻤﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ … ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﺒﺎﻩ ﺷﻮﺩ، ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ، ﺑﺎ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﻢ ...

ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ، ﮔﻮﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺑﯽﻓﺎﯾﺪﻩ ﻭ ﺑﯽﻧﻮﺭﺷﺎﻥ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍصلا ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺎﺭﺽ.. ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺧﺎﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﻭﺳﺘﺎنمان، ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﻣﺎﻥ ، ﻭ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻣﺎﻥ...

رفتن

ما هیچگاه هیچکس را از دست نمی‌دهیم بلکه فقط رابطه‌هایمان تغییر شکل میدهند. ممکن است جسم کسی در کنار ما نباشد اما همواره در درونمان حضور خواهد داشت. هر رویدادی در زندگی من، هر شبی که به بی‌خوابی گذشت و تمام اشک‌هایی که ریختم مرا در مسیر سفر روحم به پیش برده است...

خوب و بد

از اشتباهات بی‌پایه مردم یکی این است که خیال می‌کنند هر کس دارای خصوصیاتی است تغییر‌ناپذیر؛ یکی بد است و دیگری خوب، این هشیار است و آن احمق؛ این فعال است و آن تنبل.

حال آن که اینجور نیست. آدم‌ها مثل رودخانه‌اند، اگر چه همه یک‌شکل و یک‌جورند ولی رودخانه را که دیده‌اید، همچنان‌که پیش می رود، گاهی آهسته حرکت می‌کند، گاهی تند، گاه که به کوهسار می‌رسد باریک می‌شود، گاهی که به دشت می‌رسد پهن می شود و وسعت پیدا می‌کند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرف‌تر آبش گرم می‌شود. یک زمان آرام است و یک زمان طغیان می‌کند.

هر انسانی در خود عناصر خوب و بد را دارد، گاهی روی خوبش را نشان می‌دهد

و گاهی روی بدش را ...!

آدمها

امان از آدم‌ها که نمی‌شود شناختشان،

که با ابهاماتشان گیج و خسته‌ات می‌کنند و به هم‌ا‌ت می‌‌ریزند.

امان از آدم‌ها که سرِ ناسازگاری دارند با ثبات و سکون و به چشم به هم‌زدنی تغییر می‌کنند.

امان از آدم‌ها که تا یاد می‌گیری به ساز دلشان برقصی، ساز جدید کوک می‌کنند و تو را به ادامه‌ی دوست‌داشتنشان مشکوک...

آخ... امان از آدم‌ها... امان از آن‌ها که با رفتارشان کاری با تو می‌کنند که ترجیح می‌دهی دوست داشتنت را خاک کنی، احساست را بالا بیاوری و دیگر اسمی از آن‌ها نیاوری.

درست گفته‌اند:

بعضی‌ها از دور خواستنی‌ترند!

یک نفر

گاهی، آدم‌هایی را برای اولین بار می‌بینی که احساس نزدیکی و راحتی می‌کنی ...

آدم‌هایی که نه در گذشته‌ات بوده‌اند و نه اینکه مطمئنی در آینده‌ات خواهند بود، که لحظه‌های تکراری زندگی ات را خاص می‌کنند.

آن‌هایی که می‌شود روزی ٬ چندبار برایشان گفت: خوشحالم که هستی , و خدارا شکر که دارمت.

نمی‌دانی دقیقاً چه حسی نسبت به آن‌ها داری! ولی وقتی می‌روند، انگار چیزی از وجودت را با خود برده اند.

این آدم‌ها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل هاست! تازه و دلگیر و خاطره انگیز ...

این آدم‌ها یادگاری اند! و حسی را که برایت می‌بخشند برای همیشه، در خاطرت خواهند ماند ...

جفت

قدیم به همسر می‌گفتند جفت.

مثلاً در یک ازدواج خوب می‌گفتند فلانی جفتش را پیدا کرد؛ یا در یک ازدواج بد می‌گفتند فلانی جفتش نبود.

بهترین ملاک برای ازدواج خوب یا بد جفت بودن زن و شوهر با هم بود.

مولانا در دفتر اول مثنوی گفتگویی بین یک زن و مرد عرب را روایت می‌کند که خیلی شیرین است.

او می‌گوید در ازدواجی که طرف مقابل جفت تو نباشد، نه تنها تو در واقع همسر نداری و همسرت را از دست داده ای؛ بلکه، از آن بدتر، خودت را هم از دست می‌دهی.

درست مثل یک جفت کفش که اگر یک لنگه اش تنگ باشد، آن یکی لنگه هم تباه می‌شود و به درد نخواهد خورد:

جفت مايي جفت بايد هم صفت

تا برآيد کارها با مصلحت

جفت بايد بر مثال همدگر

در دو جفت کفش و موزه در نگر

گر يکي کفش از دو تنگ آيد به پا

هر دو جفتش کار نايد مر ترا

جفت در يک خرد، وان ديگر بزرگ

جفت شير بيشه ديدی هيچ گرگ

در ازدواج‌ و دوستی‌ها و شراکت هایتان بیشتر دقت کنید.

با ارزش باش

چ

یه شب مهمون داشتیم

کفش ها توی حیاط جفت شده بود، همشون مرتب بودن به جز یک کفش که پاشنه هاش خوابونده شده بود.

هرکس میخواست بیاد تو حیاط اون کفش ها رو میپوشید.

میدونی چرا؟

چون پاشنه هاش خوابونده شده بود.

یه کم که فکر کردم دیدم بعضی از ما آدم ها مثل همین کفش های پاشنه خوابونده هستیم.

برامون مهم نیست کی سوارمون میشه.

یادت باشه که اگر سر خم کنی، اگر خودت به خودت احترام نذاری، اگر ضعیف باشی، همه میخوان ازت سواری بگیرن و کسی هم بهت احترام نمیذاره.

کفشِ پاشنه خوابونده نباشید ...

مفت از دست نده

هر آدمی نیاز دارد برای لحظاتی که تنهاست، که کم‌آورده، که خسته شده، خیالی داشته باشد که بدان دل‌، خوش کند!⁣

هر زنی لابلایِ موهایش، دستان مردی را در تاریک‌ترینِ شب‌های عمرش آرزو کرده که دل‌شوره‌هایش را بریزد⁣

هر مردی، پشتِ خمِ ابروهای با صلابتش، نوازش‌های زنی را در آن دم که خسته بوده به خودش و دلش بدهکار است!⁣

ما آدم‌ها برای هم آفریده شدیم و گاهی فراموش می‌کنیم حداقل سهم ما از زندگی، یکی از همین آدم‌هاست.⁣

اگر روزی به سهمتان رسیدید، آسان از دستش ندهید. شب‌های تاریکِ تنهایی، بدهکاریِ نوازش‌ِ ظریف بر استواری‌هایِ پر زرق و برق و سختی‌هایی که با بودن و داشتن فقط و فقط یک همدل آسان می‌شود را فراموش نکنید!⁣

اگر روزی به سهمِ دلتان رسیدید، مفت نبازیدش...⁣

حوا

پس از مرگ حوا ؛

آدم گفت : هرجا که او بود بهشت بود!

کتاب

کتاب برایم دنیای تازه ای است. حرفهای تازه و کارهای تازه.

همچین جذب نوشته های کتاب می‌شوم که اگر بیخ گوشم توپ بترکانند، حالی ام نمی‌شود.

مثل آدم تشنه ای که به آب رسیده باشد هر جمله برایم شده است یک جرعه آب گوارا.

آب خنک، صاف و زلال که به من جان می‌دهد.