دروغ

از پنجره به پیاده‌رویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد. گفت: می‌بینی، لباس‌هایی هستند که راه می‌روند،

دروغ می‌گویند، عاشق می‌شوند، می‌میرند...

کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.

به‌راستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.

قسمت

یک عده را باید نگه داشت.

نباید رها کرد به امانِ خدا تا ببینی قسمتت هستند یا نه!

گاهی قسمت، دست گذاشته زیرِ چانه اش

که ببیند آدم چه میکند، تا کجا پیش می‌رود...

سر به سرِ آدم میگذارد، دور میکند.

قایم میکند پشتش و میگوید : باد برد ..

تا ببیند چقدر دنبالش می‌روی. چقدر پی اش را میگیری

که داشته باشی اش، که نگذاری بی هوا برود ...

هر چیزی را نباید رها کرد به امیدِ قسمت!

خودِ قسمت هم گاهی امیدش به آدم هاست ..

و زیرِ لب میگوید : چه بر سرِ بودنِ هم می‌آورید ..

حواس پرتی ها و رها کردن هایمان را گردنِ قسمت نیندازیم ...

جنگ نکنید

آدم جنگیدن نباشید!

به خصوص برای آنهایی که ثابت کرده اند ارزش این جنگ، ارزش وقت و نیرو و ارزش زخمی شدنِ شما را ندارند.

آدم آرامش باشید!

بگذارید کسانی‌ که از صمیمِ قلب و با تمام وجود دوستتان دارند

و شما را به حقیقت همانطور که هستید و فقط به خاطر خود شما میخواهند یا برای رسیدن به شما بجنگند یا به عشقِ شما به آرامشی دست یابند که در کنارِ شما، برای همیشه، دوست باقی‌ بمانند.

اگر همه ما درکِ بهتری از دوست داشتن و دوست داشته شدن و دوست ماندن می‌‌داشتیم،

آن وقت چه لحظه هایی را می‌‌توانستیم ماندگار کنیم

میگفت

میگفت

همه ی رابطه ها تاوقتی خوبه که آدمها قبل از قصه ی عشق وعاشقیشون باهم رفیق باشن

واسه هم زیرو رو نکشن؛ بهم انرژی مثبت بدن

کنار هم واس آرزوهاشون بجنگن ورویاهاشون رو باهم ببینن!

راست میگفت چه قدر این روزا کمتر رفیقیم باهم،

چه قدر این غرور مسخره بینمون فاصله میندازه

وچه قدر حیف که طعم گس هوس رفته زیر دندونامون ودیگه معنی عشق رو نمیفهمیم!!!

خیلی وقیح شدیم، خیلی رفیق...!

به تو ربطی ندارد

"نظر دیگران درمورد تو هیچ ربطی به تو نداره"

یکی ممکنه فکر کنه تو افسرده ایی،بخیلی،زشتی،نامهربونی،موفق و خوشبخت نیستی و یا هر صفت ناپسند دیگه ایی رو به تو نسبت بده

تو روانشناسی یه اصطلاح هست که بهش میگن فرافکنی!

فرافکنی یعنی افراد برای اینکه اضطراب خودشون رو کم کنن، امیالشون رو به دیگران تحمیل میکنن،یعنی فرد تمایلات ناپسند خودش رو به دیگران نسبت میده برای اینکه از احساس گناه خودش کم کنه!

مثلا فردی که خودش دزده، همه رو دزد میدونه

چون نامهربونه، همه رو مثل خودش میبینه

و یا چون دروغگوعه، همه رو دروغگو میدونه...

وقتی راجع به فرافکنی بدونی،متوجه میشی که نظر مردم راجع به تو صرفا حاصل از تراوشات ذهنشونه!

پس حتی ثانیه ایی هم ذهنتو درگیر حرف مردم راجع به خودت نکن

چون نظر دیگران درمورد تو، هیچ ربطی به تو نداره

احمق ها

در زندگی یاد گرفتم:

با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند!

با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می‌کند.

از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود.

و‌ تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

و سه چیز را هرگز فراموش نمی‌کنم:

۱. به همه نمی‌توانم کمک کنم.

۲. همه‌چیز را نمی‌توانم عوض کنم.

۳. همه من را دوست نخواهند داشت...

دیر فهمیدم

وقتی با آدمی که هرگز خودش رو مقصر نمی‌دونه و خودش رو زير سوال نمی‌بره، مواجه می‌شیم چی کار کنیم ؟

گفت: فرار !

من اين فرار رو دیر یاد گرفتم. همیشه به اصطلاح دوستانم مدارا کرده‌م، صبور بوده‌م، و ایرادات روانیشون رو پذیرفتم. به این فکر کرده‌م که هیچ کدام خالی از ايرادات و گرفتاری‌های روانی نیستیم.

اما بیش از پيش دارم به این نتیجه می‌رسم که این درجه از پذیرشِ ديگری و مدارا زیادیه. گاهی باید «زودتر از این‌ها» درها رو روی ديگران و گرفتاری‌های روانيشون بست.

تنها باید باشم

این‌که من حوصله‌ی هیچ‌کس را ندارم، دلیل بر دوست نداشتنِ آدم‌ها نیست!

اتفاقاتی بر من گذشته و مشغولیت‌هایی داشته‌ام و مسیرهایی را پیموده‌ام که خسته‌ام، همین!

آدم‌ها دو نوع خسته می‌شوند: یکی خستگی جسمی، یکی هم خستگی روانی و ذهنی.‌.. خستگی جسمی را می‌توان با استراحت و مدارا بهبود بخشید، اما امان از خستگی‌های روانی و امان از وقتی که هر دوی این‌ها برای یک نفر، باهم اتفاق می‌افتند!

حیف

من هیچ جا تو زندگیم پشیمون نشدم به جز اونجاهایی که تهش به طرف گفتم:"حیف وقتی که واسه تو گذاشتم."

اون لحظه دقیقاً پشیمون بودم میدونی چرا؟!

چون میتونستم بشینم کتاب بخونم بستنی بخورم واسه خودم قهوه درست کنم فصل جدید سریالمو ببینم ولی وقتمو دو دستی دادم به طرف گفتم بیا عزیزم مال تو، خرابش کن...

تنهایی

"ما بلد نبودیم نگهت داریم ولی خودتم نخواستی بمونی.

خیالی نیست تنهایی مگه چشه؟

دریا رو نمیشه تنهایی رفت؟

میشه!

بارون نمیباره تنهایی؟ میباره!

بهار نمیاد تنهایی؟ میاد

پاییز چی؟ اونم میاد...

سردتم بشه میتونی یه پتو بندازی دور خودت و به دست یارم هیچ احتیاجی نیست...

یعنی میخوام بگم همه این کارا رو میشه کرد.. تنهایی!!"

+ولی با تو یه جور دیگه اس

میترسم

ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ!

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭند،

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ،

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽکنند!

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ،

ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ ﻭ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽﺷﺎﻥ ﺭﺍ!

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ،

ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﻣﺤﺒﺘﺖ ...!

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌

دعوا

هیچکس نمیخواهد وابسته باشد و به هرکس که وابسته باشی قادر نخواهی بود او را ببخشی. تو انتقام خواهی گرفت. به همین دلیل است که عشاق با هم دعوا میکنند. دعوا چیزی نیست جز نمایش استقلالشان به اینکه « من همچنان مستقل هستم . چه خیال کرده ای اگر بخواهم میتوانم تو را ترک کنم » اما ... سخت نگیر

دیگران

گاهی دلت به راه نیست!!!

ولی سر به راهی...

خودت را میزنی به آن راه و می روی...

و همه چه خوش باورانه فکر میکنند که تو رو براهی..

چه فایده

‏اونجایی که نزار قبانی میگه

"چه فایده ای دارد نگرانِ من باشی ولی، از من دفاع نکنی؟ خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟ جایِ خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟

چه فایده ای دارد در بینِ وسایلت باشم اما مهمترینشان نباشم؟"

و مود تا اطلاع ثانوی.

دورترین نزدیک

اشتباه نکن

دور و نزدیک بودنِ آدم ها

به فاصله شان تا تو نیست !

نزدیک ترین آدم به تو،

آن کسی است که از دور ترین فاصله، همیشه هوایَت را دارد ...

اشتباه نکنید

آدمها فکر میکنند با تظاهر به بی تفاوتی جذاب تر میشوند.

فکر میکنند اگر پیام ها را دیر جواب بدهند، یا دیرتر سر قرارشان برسند با کلاس ترند.

این باور های غلط از کجا آمده؟!؟

وقتی به عشق و احساس کسی بی تفاوت باشی، رسما او را کشته‌ای..

یک مدت به حرمت احساسش تحمل میکند اما بالاخره میرود دنبال کسی مثل خودش...

آنوقت شما میمانید و یک عالمه عشق ِ جذاب و با کلاس که روی دستتان مانده .

آدمها میروند

هنوز اونقدر آدم خوب وجود داره، که نیازی نباشه رفتار زشت کسی رو تحمل کنی.

اونقدر احساس وجود داره، که نیازی نباشه تنفر یا بی تفاوتی کسی رو انتخاب کنی.

اونقدر اندیشه های مثبت وجود داره،

که نیازی نباشه افکار منفی و سیاه کسی رو همراهی کنی. شجاعت تصمیم گیری واسه خودتون داشته باشید.

شجاعت تغییر

شجاعت ترک کردن

چون قدرت تو رها کردنه

نه تحمل‌ کردن

فرهنگ

📚 فرهنگ یعنی ...

- فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانه‌ی ضعف نیست.

- فرهنگ یعنی: کینه‌ها وبال گردن خودمان هستند.

- فرهنگ یعنی: لباس گران‌قیمت نشانه‌ی برتر بودن نیست.

- فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم

- فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست

- فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربه‌هایمان را به اشتراک بگذاریم

- فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.

- فرهنگ یعنی: چشم و هم‌چشمی را کنار بگذاریم.

- فرهنگ یعنی: تفاوت نسل‌ها را درک کنیم

- فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.

- فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!

- فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم

- فرهنگ یعنی: در دورهمی‌ها کسی را سوژه‌ی غیبت کردنمان قرار ندهیم

- فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم

- فرهنگ یعنی: کتاب بخوانیم...!

سنگ

وقتی يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه،

كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه، اون رو واسه جفت ماده ميبره،

اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن؛

ولی اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگی كه پیـدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لای مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئنی اشتباه اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه.

شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه!

امدن که یک روزی نباشن

به گمانم ذهنیتی که آدم‌ها از خود برای هم به یادگار می‌گذارند، از همه‌چیز بیشتر اهمیت دارد؛

وگرنه همه آمده‌اند که یک روز بروند.

آدمها

یک تعداد آدم هایی هستند که در

بدترین و سخت ترین شرایطِ رابطه یِشان

نمیتوانند از کسی که دوستش دارند بگذرند؛

درست مثل "مـوج" که در آرام ترین

و حتی طوفانی ترین لحظه ها

از "دریـا" جدا نمیشود!

اگر این آدمها در زندگیتان وجود دارند

قدرشان را بدانید،

این ها همان "عاشقان واقعی" هستند!

دوست

فرق بین یک دوست واقعی و یک آشنا -یا فرد معمولی- در این است که یک دوست، موقعی که «وقتش است» حاضر است؛ ولی سایرین اعم از آشنایان فقط موقعی که «وقت دارند» حاضرند!

یکی باید باشد

یکی باید باشد. از آن آدم‌هایی که

دلت بخواهد اولین خبر هیجان‌انگیز

را به او بگویی. از آن‌هایی که همه چیز

را با آب و تاب برایش تعریف کنی

بدون کم و کسری، بدون خجالت‌زدگی

و بدون پشیمانی. از آن آدم‌هایی که هیچوقت

در کنارش احساس بدی بهت دست ندهد

ناراحت کارهایی که کردی و نکردی نباشی!

کنارش همبرگرت را راحت بخوری و تمام

صورتت را سُسی کنی، او هم با خونسردی

نگاهت کند و با لبخند گوشه لبت را پاک کند

و باهم بخندید. از آن آدم‌هایی که صبح زود

بیدار شود و با اینکه میداند خوابی، حالت

را بپرسد! همانی که به سرش میزند و تا

راه‌های دور میبردت تا غروب خورشید را

از زاویه بهتری ببینی و خودش تمام مدت

حرفی نمیزند و آسمان را نگاه میکند!

یکی باید باشد که ...

گاهی که به خودم می‌آیم فکر میکنم

همین که کسی باشد کافیست!

تناقض

جالب‌ترین خصوصیت بشر "تناقض" است!

به شدت عجله داریم بزرگ شویم

و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته مان

تنگ می‌شود...

برای پول در آوردن خودمان را

مریض می‌کنیم

بعد تمام پولمان را خرج می‌کنیم

تا دوباره سالم شویم!

طوری زندگی می‌کنیم

که انگار هرگز نمی‌میریم

و طوری می‌میریم

که انگار هرگز زندگی نکرده‌ایم ...

روز بد

بهم ميگي تحمل كن، درست ميشه.

درست شدن تا يه جايي ارزش داره، تا يه جايي لبخند رضايت رو لبت مياره. از يه جايي به بعد حتي اگه همه چيز درست بشه هم ارزشي نداره تو رو خوشحال نميكنه، تو رو راضي نميكنه.

چيزي كه تو ٥ سالگي تو ويترين مغازه ديدي و خواستي وقتي ٢٠ سالگي بهت بدن ديگه خوشحالت نميكنه، غذايي كه يكشنبه هوس كردي وقتي جمعه بهت بدن ديگه راضيت نميكنه.

حرفي كه امروز بايد آرومت كنه رو چند روز بعد بشنوي ديگه خاصيت نداره. همينه! زندگي همه چيزش يا خيلي زوده يا خيلي ديره. سرِ موقع هاش هم اونقدر كمه كه خاطرات به ياد مونديمون ميشه.

بخشندگی

تابستان شده بود و هوا خیلی گرم بود. به آپارتمان جدیدی رفته بودیم که کولر نداشت. کولری خریدم. برای بردن کولر به پشت‌بام دو تا کارگر گرفتم. کارگرها گفتند که 40 هزار تومان می‌گیرند. من هم کمی چانه‌زنی کردم و روی 30 هزار تومان توافق کردیم.

بعد از اینکه کولر را به پشت بام آوردند و زیر آفتاب داغ پشت‌بام عرق می‌ریختند، سه تا 10 هزار تومانی به یکی از آن دو کارگر دادم. او یکی از 10 هزار تومانی‌ها را برای خودش برداشت و دو تای دیگر را به کارگر دیگر داد.

به او گفتم: «مگر شریک نیستید؟»

گفت: «چرا، ولی او عیال‌وار است و احتیاجش از من بیشتر.»

من هم برای این طبع بلندش دست تو جیبم کردم و دو تا 5 هزار تومانی به او دادم. تشکر کرد و دوباره یکی از 5 هزار تومانی‌ها را به کارگر دیگر داد و رفتند.

داشتم فکر می‌کردم هیچ وقت نتوانستم این قدر بزرگوار و بخشنده باشم. آنجا بود که یاد جمله زیبایی افتادم: «بخشیدن دل بزرگ می‌خواهد نه توان مالی

آدم ها را به این نقطه نرسانید

آدم ها خسته که شدند ؛

بی صدا تر از همیشه می روند!

احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ، دور می شوند !

آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند؛ یک روز صبرشان لبریز می شود،کم می آورند ، همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند...

همان هایی که تا دیروز ، دیوانه وار ،برایِ ماندن می جنگیدند،

همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد؛

سکوت می کنند،بی تفاوت می شوند،

و جوری می روند؛که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ، نمانده باشد...

آدم ها به مرزِ هشدار که رسیدند؛

آدمِ دیگری می شوند !!!

جمعه ها

جمعه‌ها را باید قاب گرفت !

درست مثل همان عکس‌های قدیمی

و خاک گرفته‌ی روی دیوار

انگار جمعه ها

ماندگارترین روزهای آفرینشند !

تلخی‌ها و شیرینی‌هایش

قاب می‌شوند

و می‌چسبد به دیوار خانه‌ی دلت

مثل لبخندهای مادر بزرگ

در آن عکس قدیمی

یا مثل گریه های من در آغوش مادر

که با دیدنش در عکس‌های قدیمی

همیشه لبخند می‌زنم

مرد و زن هم ندارد

جمعه‌ها باید کسی را داشته باشی

که تو را در آغوش بکشد !

جمعه‌ها را باید عاشقانه گذراند

تا غروبش دلگیرت نکند

باید دست در دست‌های گرم تو گذاشت

و جاده‌ها را یکی یکی فتح کرد

آخر باید یکی را داشته باشی

تا با بوسه‌های بی هوایش به تو بفهماند

که جمعه‌ها عشق تعطیل نیست

لعنتی تازه سر آغاز عاشق شدن است ...

اصالت

این که تن به انجام هر کاری نمی‌دی، متعهدی و تو زندگیت چهارچوب داری نشون دهنده ی اصالته!

چهارچوبی که خودت برای خودت تعریف می‌کنی و پایه و اساسش از "خانواده" شکل می‌گیره

کسی که چهارچوب داره اصالت داره؛

اصالت رو نه می‌شه خرید نه می‌شه اَداش رو در آورد نه می‌شه با بزک دوزک بهش رسید!

اصالت یعنی دلت نمیاد خیانت کنی.

دلت نمیاد دل بشکنی.

دلت نمیاد دورو باشی.

دلت نمیاد آدم‌هارو بازی بدی و زیرآبی بری.

دلت نمیاد دروغ بگی و هرز بپری

این بی عرضگی نیست!

اسمش "اصالته"

بزرگ شدن

منظور من از بزرگ شدن،بالا رفتنِ سن نیست!

این "فهمیدنه" که آدم ها رو بزرگ میکنه.

کسی که تنها می‌مونه و فکر می‌کنه بزرگ میشه...

کسی که سفر می‌کنه و از هرجایی چیزی یاد می‌گیره بزرگ میشه...

کسی که با آدم‌های مختلف حرف میزنه و سعی می‌کنه اون‌ها رو درک کنه بزرگ میشه...

واسه همین به این اعتقاد دارم که کسانی که زیاد کتاب می‌خونن می‌تونن آدم‌های بزرگی بشن،چون اون‌ها تنها میمونن و فکر می‌کنن،با داستان‌ها به سفر میرن،چیزهای مختلف یاد می‌گیرن و سعی می‌کنن بقیه رو درک کنن...

به نظرِ من زن‌ها و مردهایی که کتاب می‌خونن و روح بزرگی دارن،دوست داشتن و دل بستن واسَشون خیلی با ارزشه...