آدمی گاهی به بن‌بست احساس می‌رسد !

می‌دانید چه می‌خواهم بگویم ...؟!

آنقدر در دوست‌داشتن معلق می‌ماند

که نه طاقت برگرداندن قدم‌هایش را دارد

و نه توان دست و پا زدن برای رسیدن !

در همان نقطه‌ی بلاتکلیفی می‌نشیند و

تا چشم کار می‌کند به احساس خود سیلی می‌زند

خاطرات خاک خورده‌ی خود را مرور می‌کند

و روزی چندبار می‌میرد !