تشکر

کسانی که زیاد تشکر میکنند یکی از بالاترین و نادر ترین درجات شعور و شخصیت را دارا هستند تشکر کردن هایشان از سر عادت نیست بلکه از سر فهم و درک است از دیدگاه روانشناسی این افراد در زندگی خیلی سختی کشیده اند. از بیرون آرام بنظر می رسند اما درونشان دریایی از تجربه و زخم و صبر پنهان است.

تشکر کردن برایشان یک واکنش سطحی نیست بلکه یک انتخاب آگاهانه ست که ریشه در شعور و آگاهی دارد اما متاسفانه این تشکر کردن را متقابلا دریافت نمیکنند و بندرت بابت مهربانی هایشان از آنها تشکر میشود. تشکر کردن هایشان شاید ساده بنظر برسد اما پشت هر «ممنونم » یک شعور و درک عمیق قرار دارد.

جنگ

در بی‌نهایتِ تاریکیِ سردابی مسکوت و نمور گیر کرده‌ام و دنبال نور می‌گردم. نمی‌دانم دقیقا در کدامین نقطه ایستاده‌ام اما می‌دانم که چیزی عظیم‌تر از کوه و وسیع‌تر از دریا روی دوشم سنگینی می‌کند و به هر سو که می‌تازم به دیوار می‌رسم.

خشم

کافیست که روح خویش را به تباهی نکشانیم
کافیست برای بحث کردن با آدم‌های تهی خود را
به زحمت نیندازیم
بگذار از خشم نفله شوند “

اتفاقات زندگی

آنان که از اتفاقات ناگوار زندگی خود چیزی نمی‌آموزند، وجدان هستی را مجبور می‌کنند تا آن اتفاقات را تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند، تا فرد آن چیزی را که آن اتفاقات ناگوار می‌خواهند آموزش دهند، یاد گیرد. آنچه که انکار میکنی تو را شکست می‌دهد، آنچه که قبول می‌کنی تو را تغییر می‌دهد.

انسان خوب

شاگردی از استاد پرسید: خواهش می‌کنم به من بگو از کجا باید یک انسان خوب را تشخیص دهم؟

استاد جواب داد: تو نمی‌توانی از روی سخنان یک فرد تشخیص دهی که او یک انسان خوب است، حتی از ظاهر او هم نمی‌توان به این شناخت رسید. اما می‌توانی از فضایی که در حضور او به وجود می‌آید، او را بشناسی؛ چرا که هیچ کس قادر نیست فضایی ایجاد کند که با روحش سازگاری نداشته باشد.

صلح

روزی که دیگر نیازی نمی‌بینید هیچ چیز را در مورد خودتان به هیچ‌کس ثابت کنید روز مهمی است؛ چون با خودتان به صلح نشسته‌اید.

نگذر

تو وقتی می‌بینی که من ناراحت و بی حوصله ام
نباید بُگذری، سکوت کنی،
یا فقط همدردی کنی؛
بناکننده‌ی شادی‌هایِ من باش!
مگر چقدر وقت داریم؟!
یک قطره‌ایم که می‌چکیم در تنِ کویر؛
و تمام می‌شویم...

فروغ

نمی‌دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.
چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.
تا دور هستم دلم می‌خواهد نزدیک بشوم و نزدیک که می‌شوم می‌بینم اصلا استعداش را ندارم...

خوشحالی

خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها؛
خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگیست، اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد؛
خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن؛
خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدن مشکلات؛ خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لب دیگر همنوعان بیاوریم؛
خوشحالی یعنی حضور کامل ما در هستی؛
خوشحالی یعنی همچون رود جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن؛
خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی ...

مادرم

مادرم آن روزها همه چیز برایش حیف بود، جز خودش!
یک صندوق چوبی بزرگ داشت پر از چیزهای حیف!
در خانه ما به چیزهایی حیف گفته می‌شد که نباید آنها را مصرف می‌کردیم..!!
نباید به آنها دست می‌زدیم،
فقط هر چند وقت یک بار می‌توانستیم آنها را خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها حَظ کنیم و از حسرت نداشتن آنها غصه بخوریم!
حیف مادرم که دیگر نمی‌تواند درِ صندوقِ حیف را باز کند و چیزهای حیف را در بیاورد و با دست‌های ظریف و سفیدش، آنها را جلوی چشمان پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد!
مادرم هیچ وقت خود را جزو چیزهای حیف به حساب نیاورد...
دستهایش، چشم‌هایش، موهایش، قلبش، حافظه‌اش، همه چیزش را به کار انداخت و حسابی آنها را کهنه کرد.
حالا داشته‌هایش آنقدر کهنه شده که وصله بردار هم نیست...
حیفِ مادرم که قدر حیف‌ترین چیزها را ندانست!
قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیزهایی که اصلا حیف نبودند تلف کرد ...

نمک نشناس نباشیم

نمک نشناسی مثل یک بیماریِ مزمن شیوع پیدا کرده است بینِ مردم !

مهم نیست تو چقدر خودت را خرجِ حالِ خوبشان کردی ! حالِشان که با تو خوب شد ، دلیلِ حالِ بدت می شوند ! مهم نیست چقدر در گذشته کنارشان بودی ! می روند و شیفته ی آدم های جدیدِ زندگیِ شان می شوند ! مهم نیست تو چقدر دردشان را به جان خریدی ! درد می زنند به جانَت و مهم نیست چقدر بارِ تنهایی شان را به دوش کشیدی !
در نهایت تنهایَت می گذراند...

"لطفاً به فرزندانتان قدر شناس بودن را یاد دهید"

تعهد

اگه می‌خواید بفهمید یه نفر چقدر تو رابطه باهاتون میتونه متعهد باشه ببینید نسبت به زندگی شخصیش چقدر متعهده..
چقدر به تناسب اندامش
به پیشرفت کاری و شخصیتی
و به مسئولیتش تو خانوادش اهمیت میده.
آدم متعهد تو همه جنبه های زندگیش متعهد و وفاداره.

نمیتوانم

رنج، همان شکافی است که از میانِ آن، ابدیت به درونِ ما نفوذ می‌کند. کسی که هیچ‌گاه به بن‌بست نرسیده، هیچ‌گاه هم به دنبالِ راهِ خروجِ واقعی نگشته است. خداوند در کلیساها نیست؛ او در همان نقطه‌ای است که انسان از صمیمِ قلب فریاد می‌زند: دیگر نمی‌توانم...

روح ها

همه‌چیز
خاطره‌ها،‌‌ گفتگوها، بوسه‌ها،
هم‌آغوشی پیکرهای دلداده…
همه‌چیز می‌گذرد!
ولی تماس روح‌هایی که
یکدیگر را لمس کرده و
در میان انبوه اشکال زودگذر
یکدیگر را شناخته‌اند،
هرگز زدوده نمی‌شود…

شکر

نوشته بود:
خدایا، بابت همه چیزهایی که به
صلاح مون نبود و نشد، شکرت
حتی اگه براش گریه کردیم‌
حتی اگه غُر زدیم
حتی اگه ازت شاکی شدیم‌

نامه

نوشتن برای تو
مثل باز کردن پنجره‌ای در اتاقی است
که مدت‌ها در آن نفس کشیده‌ام.
گاهی فکر می‌کنم انسان‌ها
فقط برای این در زندگی ما ظاهر می‌شوند
که به ما یادآوری کنند
قلب هنوز می‌تواند تندتر بتپد...

با آدمها مهربان باش

خداوند افرادی را وارد زندگی شما می‎کند تا شما همانند معجزه‎ای آن‌ها را به سوی سرنوشت‏شان سوق دهید.
به نسبتی که شما آن‏ را بالا بکشید، خودِ شما بالاتر می‎روید.
به نسبتی که نیازهای آن‏ها را برطرف کنید، خداوند نیازهای شما را برطرف می‎کند.

خلاف این امر هم صادق است. اگر شما حاضر نیستید زمانی را به دیگران اختصاص دهید، دیگران هم زمانی را به شما اختصاص نمی‌دهند.
اگر شما تنها به تحقق رویای خود می‌اندیشید و حاضر نیستید دیگران را در مسیر رویاهای‎شان یاری کنید، در نقطه‎ای گیر خواهید افتاد و جلوتر نخواهید رفت.

اگر می‌خواهید به حداکثر توانایی خود دست یابید، به دیگران کمک کنید که آن‎ها نیز به حداکثر توانایی‎شان دست یابند.

این موضوع دقیقاً همانند یک بومرنگ عمل می‎کند. هنگامی که دست دیگران را می‎گیرید و بالا می‏کشید، عمل خیر شما به خودتان برمی‎گردد.
به همین علت وقتی کار خیر انجام می‌دهید مغز شما ده برابر بیشتر با ترشح دوپامین به شما پاداش می‌دهد و شما حس سرخوشی دارید.

تمرکز کن

ما خيلی جاها فکر می‌کنیم از زندگی عقبیم؛ از کار عقبیم؛ از درس عقبیم؛ از دیگران عقبیم. این فکر مزخرف باعث میشه واقعا عقب بمونیم! فقط تمرکزتو بذار روی زندگی و اهداف خودت و اصلاً به این فکر نکن که دیگران دارن چیکار میکنن. هر آدمی تو مسیر زندگی خودشه با کلی مشکلاتی که ما اصلاً ازش خبر نداریم. پس اگه تمام فکرمونو بذاریم روی خودمون،کارمون، زندگیمون خیلی چیزا عوض میشه تو زندگیمون‌ و یهو به خودت میای میبینی به خیلی از چیزایی که می‌خواستی رسیدی حتی بیشتر. ما خیلی جاها درجا می‌زنیم چون فکرمون جای دیگه‌ست؛ می‌خوایم از پله اول برسیم روی هزار ،برای همین ناامید ميشيم که دیگران روی پله‌ی هزارن. اين نا اميدی باعث میشه درجا بزنیم. شما مسیر سخت خیلیا رو ندیدید، هیچکس یه شبه به جایی نرسیده.

ناراحت نباشین

انسان‌ها
به ميزان حقارتشان توهين می‌کنند،
به ميزان فرهنگشان عشق می‌ورزند،
و به ميزان كمبودهايشان آزارت می‌دهند ...

هرچه حقيرتر باشند،
بيشتر توهين می‌کنند تا حقارتشان را جبران كنند!
هر چه فرهنگشان غنی‌تر باشد،
بيشتر به ديگران عشق هدیه می‌دهند ...
و هرچه هويّتشان عمیق‌تر باشد
محترمانه تر رفتار می‌کنند؛

به اندازه دركشان می‌فهمند
و به اندازه شعورشان به باورها و حرف هايشان عمل می‌کنند.

هدف داشته باش

«اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، همیشه شکست می‌خوری. هدفت باید این باشه که خودت باشی، که مثل خودت رفتار کنی و به‌نظر برسی و فکر کنی، که حقیقی‌ترین نسخهٔ خودت باشی. از خودت بودن استقبال کنی. تشویقش کنی. دوستش داشته باشی. برای رسیدن بهش سخت تلاش کنی. وقتی هم کسی مسخره‌ش می‌کنه یا بهش دهن‌کجی می‌کنه، محل نذاری. شایعات بیشترشون درواقع حسادتن و فقط ظاهرشون رو تغییر داده‌ن. سرت رو بنداز پایین. استقامتت رو حفظ کن.»

آغازها

من هرگز کسی را در زندگی‌ام حذف نکردم همه آن‌ها در حادثه اعتماد مردند.‌

طبیعی است که آغازها زیبا باشند زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید؛ سلام من آدم پستی هستم.

واقعی

قدرت از آن کسی است که
مطالعه می‌کند، می‌اندیشد؛
و کسانی که نگاهی سطحی به همه چیز دارند، تاوان سنگینی پس خواهند داد.